الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
241
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
شدند . . . ابو سفيان نامهاى به اين مضمون به رسول لله صلّى اللّه عليه و آله نوشت : باسمك اللّهم ، به لات و عزى قسم مىخورم كه دوباره با اين جمع زياد به سوى تو مىآيم تا تو را ريشه كن كنم ! اما اين بار ديدم كه از جنگ و درگيرى با ما كراهت داشته و اين خندقها و كانالها را بين ما و خود قرار دادى ! اى كاش مىدانستم كه چه كسى اين را به تو آموخته است ؟ ! اگر امروز بدون رسيدن به نتيجهاى برمىگرديم بايد بدانيد كه در روزى همانند احد بر شما مسلط شديم كه زنان به عياشى و پايكوبى پرداختند ! ( 1 ) ابو سفيان نامه را به وسيلهء ابو أسامه جشمى براى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرستاد و وقتى كه نامه به دست آن حضرت رسيد ؛ ابىّ بن كعب را فرا خواند . أبى وارد خيمهء آن حضرت شد و نامه را خواند و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در جوابش نوشت : از محمد رسول اللّه به ابى سفيان بن حرب ؛ امّا بعد ، هرآينه كه در مقابل خدا به خويش مغرور شدهاى . در اين كه گفته بودى با جمع زيادى به سوى ما آمده بودى و مىخواهى كه دوباره به سوى ما بازگردى و ما را ريشه كن كنى ، بايد به تو بگويم كه خدا بين تو و اين آرزويت فاصله مىاندازد و عاقبت امر را براى ما قرار مىدهد ، به گونهاى كه ديگر نامى از لات و عزّى باقى نمىماند . و امّا دربارهء اين سخن تو كه چه كسى اين را به من آموخته است ، بايد بگويم كه خداوند تبارك و تعالى به خاطر به غيظ درآوردن تو و اصحابت آن را به من الهام كرده است . « 1 » و روزى فرا خواهد رسيد كه از دست تو راحت خواهم شد و روزى فرا خواهد رسيد كه لات و عزّى و إساف و نائلة و هبل را خواهم شكست و در آن زمان اين مطلب را به ياد تو خواهم آورد . « 2 » ( 2 ) غزوهء بنى قريظه « 3 » طبرسى در إعلام الورى از أبان بن عثمان أحمر بحلى كوفى از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آن شب را با مسلمانان به صبح آورد و آنگاه وارد مدينه شد .
--> ( 1 ) . اين مطلب منافاتى با اين ندارد كه خداوند اين فكر را به سلمان الهام كرده و آنگاه به پيامبرش الهام كرد كه با سلمان مشورت كرده و به پيشنهاد او عمل كند . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 488 - 493 و در شرح المواهب آمده است : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در روز چهار شنبه ، هفت روز باقيمانده به آخر ذى القعده وارد مدينه شد ، و اين در حالى است كه از واقدى به نقل از جابر نقل كرديم كه دعاى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در عصر چهار شنبه مستجاب شد و به اين ترتيب بازگشت آن حضرت در صبح پنجشنبه بوده است . ( 3 ) . يعقوبى در تاريخ خود ، ج 1 ، ص 52 مىنويسد : آنها طايفهاى از جذام بودند كه در كنار كوهى به نام قريظه ساكن شدند و به همين كوه منسوب شدند و گفته شده است كه اين نسبت به جدشان قريظه بوده است و شايد كوه منسوب به جدشان بوده است .